ساحل افکار

۲۰ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

داشتم به جریان این ستایش ها فکر میکردم. یه جا یه کامنتی خوندم که به فکر فرو رفتم

داشتم به بچه دار شدن فکر میکردم. خب من هیچ وقت تلویحا اینو عنوان نکردم که تا الان اپسیلونی نشده دوست داشته باشم بچه داشته باشم. نه این که از بچه ها خوشم نیاد که برعکس. خیلی بچه ها رو دوست دارم و ازشون خوشم میاد ولی تصور این که یه روزی بچه ای از خودم داشته باشم یکم برام سخته. سختیش هم نه برای بچه دار شدنشه بلکه برای مسئولیتشه

من تو فامیل همیشه هر کی بچه دار میشه میگم خیلی به بچتون چیز یاد بدید و براش وقت بذارید. مشکل عمده ای که الان جامعه ما ازش رنج میبره فقط و فقط مشکل تربیتی بچه هاست. در حقیقت آدم هایی که به دنیا آورده میشن ولی وقت کافی برای تربیتشون گذاشته نمیشه

واسه همین تا الان هیچ وقت دلم نخواسته جای پدری باشم! بچه و شیرینیش تا 6 سالگی یه طرفه. قسمت سختش از 6 سالگی تا آخر عمر خود آدمه!!

همیشه میگم بچه مثل تف سر بالا میمونه! بلاخره برمیگرده رو صورتت! یعنی عذابی بدتر از این نمیتونه نصیب آدم بشه که بچه خوبی نداشته باشه!

خوندم که پدر پسر قاتل خودش پسرشو برده تحویل داده. این که این پدر چه حسی داشته ذهنمو بد درگیر کرده!


دانلودانه ( خوبی زندگی خوابگاهی اینه که اینو خوب میفهمم)

۲۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۳۹
مستر نیمــا