ساحل افکار

۲۲ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

الان که شما دارید اینجا رو میخونید من اینجا نیستم و واسه درآوردن یه لقمه نون واسه زن و بچه نداشته ام رفتم ماموریت. اونوخ شما نشستید دارید باد کولر میخورید وب گردی میکنید؟ واقعا که.نچ نچ نچ نچ.یکی نیست بهتون بگه برید از خدا بترسید! 


دیروز یه اتفاق عجیبی برام افتاد. صبح که رفتم سر کار طبق معمول عینک دودیم رو چشمم بود و یه جایی دم یک در ایستادم که یک آقایی هم ایستاده بود. آقاهه برگشت در حد  یک ثانیه نگاهم کرد! همون لحظه که نگاهش قفل شد رو چهرم یه دفعه شیشه عینکم دراومد افتاد!! تصور کنید من ثابتم و هیچ حرکتی نکردم یه دفعه شیشه عینک خود به خود از جاش دربیاد و بیفته! خلاصه مرده خودش فهمید! سریع رفت داخل و من دونقطه و یه چند تایی خط صاف بودم! نفهمیدم چی شد!ولی خب الان زنده ام:دی یعنی باید باشم. در واقع اگه نبودم خر همون آقاهه رو بچسبید

۳۱ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۱ ۲۹ تیر ۹۵ ، ۲۰:۱۶
مستر نیمــا