ساحل افکار

۸ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

                                 یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو

امروز این بیتو شنیدم و یادم انداخت که چقدر از عادت های روزانه ام فاصله گرفتم. حتما میخواید بگید چه ربطی داره؟ خب اول اینکه شعره و بعد این که هر روز یه برنامه جدید میچینم. فعلا که خیلی از وقتمو تمرین های تیر اندازی میگیره و بعدشم شنا. فکر کنم روزی نیم تا یک ساعتم جفنگیات شبکه های اجتماعی رو بالا پایین میکنم( دقت کنید وبلاگو جزو جفنگیات حساب نکردم!!) دیگه یه تایم شام و استراحت باید بخوابم و فردا صبح، دیگه از برنامه های یوژوال پیاده روی توی ساحلی و شعر خوندن و وبلاگ خونیم خبری نیست. چند وقته حوصله وبلاگم ندارم. بعضی وبلاگ های خاص رو فقط خوندم. نمیدونم همه هم یه چیزیشون شده شونصد خط پست مینویسن! یکی نیست بگه خب این همه رو کی حال میکنه بخونه؟

اونجاس که شاعر میاد میگه کم گوی و گزیده گوی چون در (لعنت به اون یارویی که اینو ورداشت تو اون شوی طنز مسخره کرد و الان هر وقت میخوام اینو بگم اون تیکه رو تو اون طنزه میاد تو ذهنم) داشتم میگفتم که چرا اینقدر طولانی مینویسید خودم دچارش شدم به همین خاطر بقیشو نمینویسم!!

ولی خب حالا که دارم مینویسم حس میکنم دلم واسه دوستای قدیمیو اینجا تنگ شده:دی

ربط عنوان و متنم دیگه خودتون بهتر میدونید!

۱۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۵ ، ۲۲:۵۲
مستر نیمــا