ساحل افکار

بایگانی

۱۱ مطلب در آذر ۱۳۹۱ ثبت شده است

1) خوب چیه ؟ نت نداشتیم دیگه. تازه خونه بودم واسه همین بهتون سر نمیزدم. الان هم نتم برگشته هم خودم 2) امسال همه سر نذری هی دعا میکردن سال دیگه با زنم نذری هم بزنم! فک کنم میخوان از شرم خلاص شن :دی 3) یادمه بچه بودیم یه سال با پسر خالم روز عاشورا رفتیم بیرون یه جایی شربت زعفرون میدادن. ما هم رحم نکردیم چند تا لیوان خوردیم . بعد رفتیم خونه مادر بزرگه، به ترک دیوار هم میخندیدیم! دیگه از اون به بعد طرف زعفرون نرفتیم!! 4) دلم واسه یکی تنگ شده، خعلی زیاد! در وصفش همین که اصن یه چیز دیگس :د .نمیودنم چرا بعضیا اینقدر دوست داشتنی هستن!!  (اگه فک کردین دخدره باید بگم که زرشک :)) ما از این چیزا بلت نیستیم :پی  ) 5) بعد من هر وقت میرم خونه یکی از کارام اینه که این خواهر زادمو صدا میکنم ریحان برو برسو بیار، بعد هی موهاشو شونه میکنم، هی به بهانه های متفاوت باید بیاد من بوسش کنم. یه دیالوگی از یه فیلمیم سر زبونم هست هر وقت میبینمش هی میگم بیا داییو فشار بده، عشق بده... 6) یه مخاطب خاصم نداریم این چند روزی که سرما خورده بودیم بیاد پیشمون و ما هی ناز کنیم که داریم میمیریم اونم هی بیاد نازمونو بکشه :))  (خو مگه چیه ما هم دل داریم) 7) مامانم رفته یه دختر واسم پیدا کرده رشته الهیات! میگم مامان این فردا منو هر روز یا میخواد ببره پای منبر یا خودش میره منبر. نمیخوام نمیخوام :)) ادامه داشتا اما پست طولانی که بشه خوب نیست
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۱ ، ۱۳:۴۹
مستر نیمــا