ساحل افکار

بایگانی

۱۱ مطلب در آبان ۱۳۹۲ ثبت شده است

یادمه قبلا که توی تلویزیون طبل و سنج و دمام جنوبی ها رو میدیدم با خودم میگفتم آخه این که نواش غم توش نیست و این دیگه چه جور عزارداریه! اما یکی دو ساله که اهواز دیدم کلا نظرم عوض شده. نمیدونم چرا هر وقت کاروانشون نزدیک میشه و صداش میاد یه بغض بزرگی تو گلوم گیر میکنه و هر چی نزدیک تر میشه دل من پر از اضطراب میشه و دسته ای که انگار خبر بدی داره میاره. من همیشه توی دسته های سینه و زنجیر زنی میرفتم و همیشه واسم تداعی عزاداری بعد از شهید شدن امام بوده اما وقتی صدای این کاروان میاد منو میبره تو خود عاشورا،صدای بهم خوردن سنج هاش که میاد همش تداعیه بهم خوردن شمشیرهاس واسه منه و تو ذهنم مدام صنحه های نبرد و شهید شدن رو میبینم و غم سنگینی که انگار تحملشو ندارم و بغضی که آدمو خفه میکنه یه چیزی که ازش خوشم میاد سینه زدن بوشهری که اینجا تو حسینه نزدیک شهرک هر سال برگزار میشه و شور خاصی داره التماس دعا از همه تون دارم
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۲ ، ۱۰:۴۱
مستر نیمــا