از هر دری 2 ...
پنجشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۱، ۱۱:۳۸ ق.ظ
1) من هر وقت میریم اداره قبلیم کلی تحویلم میگیرن.
اون روز هم اتاقیم با یکی از بچه های اداره سابقم رفتن شهرشون. آخه همشهرین. بعد راجع به من صحبت کرده بودن. اومد گفت که تو اون اداره خیلی قبولت دارنا. اگه شدم رییس تو رو میذارم معاونم
منم گفتم شدم مدیر عامل تو رو میذارم مدیر فنی
بین خودمون بمونه ولی خعلی خرکیف شدم و نیشم تا بناگوش باز شد که گفت اونجا خیلی قبولت دارن
2) امروز اهواز هوا عین بهار اصفهانه. اصن یه وضیاااااا . ریه هاتونو بفرستید واستون پر هوای تازه و بهاری کنم
3) دلم میخواد یکیو محکم بغل کنیم هیشکی نیست. چیکار کنم؟ :(
4) دیشب رفتیم اتاق یکی از همکارا، بعد اینا خعلی خوش خنده ان. نشستیم عکسهایی که گرفته بودیم نیگا میکردیم و هی مسخره میکردیم و میخندیدیم . منم جوگیر شده بودم هی میخندیدم. خلاصه بعضی وقتها اینجور دوستا خعلی مفیدن واسه شاد شدن
5) احتمالا یه ماه دیگه از هتل شوتمون کنن بیرون. باید بریم خونه بگیریم. بعد حس آشپزی و ظرف شستن نیست. از الان عزا گرفتم! نمیخوایم در غم ما شریک باشید، بجاش بیاید واسمون غذا درست کنید و ظرفا رو بشورید
فکرشو که میکنم اصــــــــــــــــن حس کار کردن نیست ( با صدای شهرام ناظری با ما چه چهه بزنید: امان از گشادی امان از گشادی ....)
۹۱/۰۹/۱۶