شاعرانه
جمعه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۶:۵۷ ق.ظ
قلم بر دست تا شعری بگویم
میان واژگان حرفی بجویم
نهم یک یک سخن ها را به ترتیب که تا شیرین شود حرفم چو یک سیب
به سوی کاغذ و دفتر دویدم ولی من در گشادی بی رقیبم
نهادم بر زمین من دفترم را بپروردم به نت من هیکلم را
گشادی همچو دردی دل نشین است فراگیر و کمی هم خوش طنین است!
جدا کرده مرا از کل دنیا
گهی روز و گهی شب ها به احیا
کیبورد و موس همچون خانواده شده مانوس و من هم بی اراده
خدایا چاره ای از بهر ما کن تو لطفی کن گشـــــادی را دوا کن
نیما ه
۹۲/۰۲/۰۶