ساحل افکار

اولین ها

يكشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۴، ۰۴:۵۶ ب.ظ

همیشه اولین ها برای آدم خیلی خاصن. اولین کارها. کارهایی که تا حالا نکردین. هیجان خاصی دارن و استرس خاص خودشونو. بعدش هم ناخودآگاه یک لبخند محو نشدنی میاد روی لب های آدمه که تا چند ساعت جا خوش میکنه D:


کدوم یکی از اولین هاتون براتون از همه شیرین تر و خاص تر بوده؟؟

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۰۵
مستر نیمــا
اولین باری که به یکی آمپول زدم :دی
اولش دستم میلرزید سُرنگ یه دوران کامل تو پای پای طرف مینمود خخخ بعد دیگه خوب شد 

بیچاره طرف :))))))

فروشگاه اینترنتی ۰۵ مهر ۹۴ , ۱۷:۰۶
اولین روز بعد از خدمت
اولین روز خدمت

اولین بیرون رفتن با همسرم
اولین ماه رمضون و .... 


اولین روز خدمت خیلی ستمه خداییش

اولین باری که رفتم حج
...
آخ...
کاش تکرار میشد ولی با این شناخت و دیدی که الان دارم

خوش به سعادتتون

اولین قرارهای مهم شغلی....پیش یه ادمایی که حس میکنی خیلی ازشون پایین تری...اتاقشون یه جوریه...صندلی هاشون خاصه...میکروفون جلوته و تو یواشکی نگاه میکنی که بقیه موقع صحبت چه جوری ازش استفاده میکنن....چاییت و نمیخوری و به ادمای راحتی نگاه میکنی که قاه قاه تو حرفاشون میخندن و بیسکوییت میخورن و توام با یه لبخند ژکوند اب دهنت و قورت میدی

منم تجربه اش کردم اونم با خیلی بالاتر. اولش حرف زدن خیلی سخت بود ولی بعد درست شد

لو راز پام ۰۵ مهر ۹۴ , ۱۷:۲۳
آخه خیلیه آدم نمیدونه چی بگه...
البته اولین های تلخ هم زیاده

خب بهترینشو بگین

اولین باری که نماز خوندم (8 سالم بود)
اولین افطاری روزه ی کاملی که گرفتم (9 سالم بود)
اولین sms که برای هم کلاسی مدرسه ام فرستادم (14 سالم بود)
اولین باری با یاهو مسنجر با همکلاسی مدرسه ام چت کردم (15 سالم بود)
اولین پست بلاگفا (15 سالم بود)
اولین باری که سوار مترو شدم (همون اولین روز دانشگاه)
اولین امتحان دانشگاه که ریاضی1 بود و از زیر قرآن رد شدیم رفتیم سر جلسه
اولین کته! (سال 89)
اولین باری که خودم بلیت گرفتم و شب, تنهایی برگشتم خونه (ترم اول)
اولین رای!!!
اولین باری که بعد بیست سال با یه آشنا حرف زدم و صداشو از پشت تلفن شنیدم
اولین خواستگار

همه شون اون هیجان و استرس و لبخندو داشتن
به جز این دو تای آخری که تلخ ترین اولین های عمرمن

اولین ها همیشه خاصن .امیدوارم اولین های دیگه ات شیرین باشن

خدا کنه واسه منم راحت بشه....

میشه. به موقع که حرف بزنی و اعتماد به نفس داشته باشی میشه

مدادرنگی ۰۵ مهر ۹۴ , ۱۸:۳۹
ه
اولین روزه مدرسه,مصادف با اولین باری که چای دم کردم رو هرگز فراموش نمیکنم
هفت ساله بودم,
اول مهر,فکر کردم بزرگ شدم و باید صبحانه ام رو خودم درست کنم
کتری رو گذاشتم رو گاز و روشنش کردم و بعد چای خشک ریختم تو قوری و گذاشتمش رو کتری
به مامان بابام گفتم که من چایی رو دم کردم,سر کوچه مون یه نونوایی بود که بهش میگفتیم نون ماشینی.
رفتم دو تا نون خریدم و اومدم که چایی بریزم واسه خودم و مامان بابام.از تو قوری هیچی در نمیومد.مامانم پرسید توش آب ریختی؟با خودم گفتم ای وااااااااای!!!!
و دویدم سمت ظرفشویی و شیره آب رو باز کردم و قوری رو پر کردم.
پدر و مادرم,تمام مدت با لذت به جنب و جوش من نگاه میکردن و میخندیدن.
یکی از بهههههههترین اولین های زندگیم بود که هرگز فراموشش نمیکنم:-)

:)))))))))

خیلی باحال بوده

مدادرنگی ۰۵ مهر ۹۴ , ۱۸:۴۹
یه اولین شیرین دیگه ام هست که دلم نمیاد قورتش بدم
اولین سفر تنهای تنهای تنها
اومدم شهره شما,اصفهان
اولین مسافرت تنهاییم بود:-)
هنوووووووز که یادش میفتم,قلبم از هیجان و لذت لبریز میشه
بهمن ماه بود و برف همه جا رو پوشونده بود.و هیچ آدم عاقلی سفر نمیرفت:-)
اما من اومدم و اون سفر و خاطراتش,جزء بههههههههههترین روزهای زندگیم شدن:-)
پارک ناژوان,کوه صفه,میدون امام,باغ پرندگان,هتل عباسی,سیتی سنتر,,,هممممه جا رو چرخیدم
مهمان سرای ارشاد بودم.روبروی زاینده رود,ابتدای خ شهید آوینی بود فکر میکنم.پل بزرگمهر.یه پارکم اون روبرو بود که اسمش یادم نیست.
ینی الان متوجهین که با چه اشتیاقی تند تند تایپ میکنم؟!!!:-)
دلم میخواد از همممممه ی جزییاتش بنویسم و حس اون روزها رو مزه مزه کنم:-)

دقیقا حسش با نوشته ها منتقل شد :دی

اولین روزی که رفتم مدرسه هم خوشحال بودم هم ترس داشتم :)

:)

اولین باری که برادرکمو بغل کردم و بهش با شیشه شیر دادم. 
اولین باری که کف پاش رو بوسیدم . 
اولین روزی که پشت ماشینم نشستم و رفتم کلاس . 
اولین باری که کسی گفت خیلی دوسم داره !!! 

اولی خیلی حسش نابه

سلام 
بهترین اولینی که برام رقم خورد تایم قرعه کشی دانشجویی حج بود (بهمن 87 )
نفر 9ام ذخیره بودم ینی شما بگو نفر 29.
خیلی خوشحال بودم هر چند هیچکی امید نداشت برم چون نفر یکی به آخر ذخیره بودم.
 اولین سفر حج دانشجویی 
اولین اردو به حج دانشجویی 
اولین زیارت مکه و مدینه اونم از نوع دانشجویی .
اولین باری که یه وب بچه گونه زدم و از راه دور وب خواهرزاده ی کوچلوم کنترل نامحسوس میکردم :دی 
دیگه فکر کنم اولین دیدارم با دوستم وبنویسم.
اولین تماس تلفنی به یکی دیگه از دوستان وبنویسم :))
دیگه هر چی فکر کنم یادم نمیاد :))
اینا رو هم به یهویی یادم اومد:))


+ولی خودتون نگفتین همیشه سوال میپرسین ولی خودتون نمیگین و می پیچونین.
رگـ ـهــا ۰۵ مهر ۹۴ , ۲۲:۵۵
اولین باری که نون خریدم ! :دییی  چند روز پیش ! :))

:)))))))))

آخییییی. م 6 سالمون بود نون میخریدیم :دی

اولین بار که دکتر بهم گفت مامان شدم از خوشحالی اشکام ریخت ولی بعدش از غم از دست دادنش اشکام ریخت.

آخی.انشالله خدا یه بچه خوب و خوشگل نصیبتون.کنه تا غمش فراموش بشه

کاملا موافقم اولین ها همیشه ماندگارن در خاطره
اولین باری که از دست اونی که می پرستیدمش مستاصل شدم...اولیا باری که موندم چی کار کنم...اولین باری که میخواستم یه گوشه دنج پیدا کنم و سرم و تاپ تاپ تاپ بکوبونم توش...اولین باری که گیج شدم...اولین باری که فقط سکوت و نگاه و اشک و یه دنیا حرف های نزده ای بود که تو دم خفه شدند و به بازدم نرسیدن...اولین باری که خفم کردند...اولین باری که...

حس میکنم شما رو میشناسم!!!

روم نمی شه بگم :))
میرزاده خاتون ۱۱ مهر ۹۴ , ۲۳:۰۴
همیشه خاصن اما همیشه هم شیرین نیستن

صد در صد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">