ساحل افکار

خداییش شعر سپیدم گند زده به اسم شعر! یعنی هر چی نوشته میبینی رو میتونی بگی شعره!

آگهی فروش!

پراید سفید

 فروشی 

قیمت توافقی!!

یا مثلا 

هوا چقدر گرم است!

به کولر نیاز داریم 

بعد یه کتاب واسه همینا تفسیر میکنن:)))))

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۵۱
مستر نیمــا

در بستر روزه داری افتاده بودم! تا فشاری کمتر متحمل شوم و یا چون روز غیر کاری بود کار دیگری نداشتم.در حالی که گرمی دستانم را حس میکردم پاهایم زیر پتوی مسافرتی نرم و نازکی که رویشان بود یخ کرده بودند. به پهلو چرخی زدم  تا موبایلی که در دست نگه داشته بودم را در کنار بالشم بگذارم و شیرازی تر بخوانم. از تلگرام که بیرون آمدم هوای وبلاگ به سرم زد. وارد شدم. عدد ۷۰ نخوانده بالای صغحه ورودی خودنمایی میکرد. شروع کردم به خواندن. بعد از مدت ها. حس عجیبی بود. غریب و آشنا. انگار چیزی درون رگ هایم جریان پیدا کرده بود مخدر گونه. اولی و دومی را خواندم. سومی اما داستانی بود از کودکی و کینه یکی. نتوانستم بدون نظر از آن بگذرم. نوشتم برایش. در لحظه نوشتن پمپاژ هورمون های لذت بخش را حس میکردم. بعدی را که باز کردم نابودم کرد. یک عکس و یک بیت شعر. آنقدر خاص بود که دوست داشتم بنویسمش. عکسی از زاینده رود خشکیده و دختر پسری که در میانه اش ایستاده و همدیگر را میبوسیدند. عکس با من حرف میزد. یاد لحظه ای افتادم که روی آب بودم. با سرعت پا میزدم و در خلاف جهت حرکت آب دور میشدم بجایی که از همه قایق ها دورتر بودم. جایی که حس کردم شاید دیگر کسی ما را با دقت نگاه نکند. یک آن او را به سمت خودم کشیدم و بوسیدمش بدون خجالت. با لبخند ناشی از رضایت و خجالت روی صندلی اش برگشت و نگاهم کرد و آن لحظه در ذهن من ماند. ولی در عکس آبی نبود.کویر گونه خشک بود آن زنده رود

و زیرش نوشته بود:

 "ای آنکه با بوسیدنت خشکیده شد زاینده رود 

دشت کویر لوت هم ای ناقلا کار تو بود؟ "

شعری که هنگام خواندنش لبخندی رو لب هایم میکاشت. متنی که مرا به نگاشتن واداشت تا یادم باشد که چقدر همه چیز زود گذر است و چقدر از چیزهای کوچک اطرافمان لذت میبریم و نمیدانیم. چقدر نوشتن خوب است و چقدر زود رودی پر آب خشک میشود. فرصت ها میگذرند چون برق و باد 

و چقدر وبلاگی بودن خوب است!

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۴
مستر نیمــا

این فایل رو قبلا آپلود کرده بودم برای امشب

میتونم بگم این دعا جزو بهترین و آرامشبخش ترین دعاهایی که خوندم. یه حس خیلی خوبی به آدم میده. مخصوص خلوت کردن با خداست

خیلی دوسش دارم . شبهای قدر حتما بخونید

میتونید دانلود کنید رو گوشیتون اگه رفتین جایی و دعا رو نخوندن خودتون استفاده کنید

فایل صوتی (مناجات امرالمومنین)

متن دعا (متن و ترجمه دعا)


خواستم بگم اگر در کویر دلتان باران گرفت...یادم اومد دل خودم کویره.شاید دل شما همیشه شمالی باشه 

خلاصه کویر دل ما رو از دعاهای بارونیتون محروم نکنید تو شب قدر 

حال خوشتون بعد دعا هم مستدام

انتشار مجدد پست سال قبله.که همین ما را بس

۱۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۷
مستر نیمــا

یکی از خوبی های مجردیم اینه که هر وقت عشقت کشید، سرتو میذاری روی بالش و فرتی می خوابی

آآآآآآآماااااااا وقتی متاهل شدی و شب مث چی خوابت میومد و قراره با خانومت حرف بزنیو و شب بخیر و این حرفا!! قبلش باید یه جوری بگی که داری میمیری!!

وگرنه اگه یه لحظه چشتو وا کردی و دیدی که صبح شده باید کلی بعدش بابت دیشب منت کشی کنی که چرا یه دفعه خوابت برده :)))))

۲۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۰۴ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۱
مستر نیمــا

لبخندت همچون طلوع خورشید است.زیبا و دلفریب. معطر به سرزندگی صبح

۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۰۳
مستر نیمــا

انگار فضا خیلی سیاسی شده و توی این فضا یه غزل میچسبه! شاید یکم فضا تلطیف بشه



هرچند پیش روی تو غرق خجالتند

                                                            چشمان این غریبه فقط با تو راحتند

بانو...به بی قراری شاعر ببخش اگر

                                                            این شعرها به حضرت چشمت جسارتند

آغوشت آشیانه ی گرم کبوتران

                                                            لبخندهات...حس نجیب زیارتند

دور از نگاه سرد جهان...دست های من

                                                            با بافه های موی تو سرگرم خلوتند

دنیا سکوت های مرا ساده فکر کرد

                                                            از حرف دل پُرند...اگر بی شکایتند

بی خواب کوچه گردی و بدخوابی ام نباش

                                                            دلشوره های هرشبم از روی عادتند

هی کوچه...کوچه...کوچه...به پایان نمی رسم

                                                            شب های سرد و ابری من بی نهایتند...!


۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۳۹
مستر نیمــا

به همین سادگی!

خب ما هم به قول قدیمیا رفتیم قاطی مرغا!!!

این چندین مدتم که کم پیدا بودم درگیر بودم و به یاری خدا روز مرد، ازدواج کردم

خدا رو شکر همسری مهربان و دوست داشتنی دارم و برای همه مجردهای وبلاگ نویس آرزوی خوشبختی در وهله اول، بعد آرزوی ازدواج و همسری خوب میکنم

دیگه این مدت سرم شلوغ بود نشد بیام بنویسم براتون!


انشالله همگی زودتر متاهل بشید تا بفهمید مجردی چقدر راحته و با ما هم درد بشید=)))))

هرچند به چشم شوخی نگاهش میکنید ولی حقیقته! سختیه خودشو داره و از مجردی سخت تره! ولی خب شیرینی خودش رو هم داره که اگه انتخاب خوبی داشته باشید به سختیش می ارزه

به قولی "هر سکه ای تو دنیا 2 رو داره".انشالله روی خوشش همیشه روبروتون باشه


توی دعاهاتون ما رو دعا کنید، توی دعاهامون دعاتون میکنیم :)

۵۶ نظر موافقین ۱۷ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۵۲
مستر نیمــا

روز مرد هم اومد و رفت!

ولی روز مرد امسال خیلی متفاوت با همیشه و یونیک بود

خلاصه که این روزو به همه مردها و علی الخصوص پدرا تبریک میگم



۱۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۳۴
مستر نیمــا