ساحل افکار

سفرنامه شیخنا

يكشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۴:۳۹ ب.ظ
و شیخ دوباره قصد تفریح در سر میپروراند و این بار قرعه به نام دره عشق افتاد و راهی سفر شد. تنی چند از مجردان عزب اوغلی جمع نموده و به همراه آنان به دره عشق شد تا بلکه عشق را دریابد. چون بدانجا رسید و مناظر زیبا بدید عشق و عاشقی از سرش پرید و عشق واقعی را زیبایی طبیعتی خیره کننده یافت.
شباهنگام جوجه ای بر بدن زدند و تا پاشی از شب به گفت و شنود و خنده همی پرداختند تا بدانجا که خستگی بر آنان غالب همی گشت. چادری برپا کرده و تا صبح در کیسه خواب در میان درختان به سر بردند و صبح هنگام صبحانه ای مفصل بر بدن زدند و به کوه شدند تا به آبشار رسیدند و از زیبایی طبیعت همی خر کیف گشتند. ظهر هنگام یاران را مجدد هوای کباب در سر افتاد و کبابی ساختند پس دلچسب! تا آنجا که شیخ انگشت خویش نیز بسوزانید و یاران چون پرسیدند آن را علت چه بود شیخ پاسخ بداد یادآوری آتش جهنم( الکی مثلا شیخ خیلی اهل عرفان است!!) . پس از عشق و حال و گذارن ایام در حین برگشت از یکی از یاران در جلوی دره ای ندایی برآمد که ای شیخ حیف است این منظره را عکس نگیریم و اشکالی ندارد که باد همی وزیدن گرفته است. شیخ از ماشین به در شد و باد سرد آنچنان ترتیب وی را بداد که هم اکنون فین فین کنان و سرما خورده به کتابت پست مشغول میباشد و روح مرید را از راه دور پیوسته مورد عنایت قرار همی داد

این یه قسمت کوچیک از آبشاره.خیلی طولانیه. ادامه داره تا سر کوه
موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۱۹
مستر نیمــا
بعد از اون عکس جوراب! و پفک و یه سری هله و هوله ی دیگه 
اینم دومی!

پیشرفتتون برای انتشار عکساتون بد نیست، کُنده ولی خب همینم از شیخ قبوله

خواستم حذفش کنم نشد آبشار حذف میشد:)))

بقیه هم وسط آبشار بودم

همش یه طرف
تیشرتتون یه طرف :))

:دی

ای شیخ تو را با سانسورچیان چه کار؟؟؟
چرا عکس و ایطوری کردی خو یه عکس تنها از منظره میگرفتی

با آنان آشنایی داریم :دی
عکس تنها از منظره گرفتیم ولی تو دوربینه که الان دستم نیست و تا یه ماه دیگه دستم نمیرسه :)))

سلام :)
ای شیخ این دره عشق کوجا بود ؟ کدوم شهر ؟
عکستون خیلی باحال افتاده :دی 

+
هر وقتی خدای ناکرده پا یا  دستتون با آتش ، آب جوش و ...همی سوخت فقط کافی است یک عدد زرده  تخم مرغ رو بزارین رو قسمت سوخته سپس بمدت ده دقیقه کمتر بیشتر بزارین رو دستتون بمونه بعد نه تنها آثار سوختگی از بین میره بلکه 
هیچ گونه دردی احساس نمی کنید :)
یه بار امتحان کنید ای شیخ دوباره تا به این تجربه ی من برسید :دی 
البته اگر میخواهی عرفان را دوباره تجربه کنین :)
یادتون نره زرده تخم مرغ :)

اومممممم تو شهر نیست. تو مسیر بین ناغان و ایذه هست

نزدیک به ناغان
تخم مرغ نداشتیم وسط بیابون:دی

چقدر عکستون خوب افتاده :دی ی ی
ابشار اومده عکستونو خراب کرده :))
فک میکنم تی شرت نیست پیراهنه
اونجا ک نوشتین الکی مثلا شیخ اهل عرفانه با صدای بلند خندیدم :)))))))

ولی حالا جدا از تموم شوخیا از ابشاری ک هس مشخصه جای خیلی قشنگی بوده...خداروشکر ک خوش گذشته
ان شاالله سرماخوردگیتونم هر چ زودتر خوب بشه..

:))))

آره واقعا
تی شرته
:دی

ممنون

گمـــــــشده :) ۱۹ ارديبهشت ۹۵ , ۲۲:۴۶
خخخخخخخ..همچین نوشته بودی سفرنامه گفتم الان دست کم با نیم متر پست مواجه می شم.
:))

آخه پست طولانی به مزاج خودم نمیسازه:)))

مصطفی فتاحی اردکانی ۱۹ ارديبهشت ۹۵ , ۲۳:۰۰
یا شیخ در متن خود نظر کن تا غلط گیران غلط از دل متن برنکشیده اند.

وای بر غلط گیران:))

سلیقه ى تان را در انتخاب لباس سفر پسندیدیم یا شیخ!:)))
منم دو سه هفته پیش رفته بودم چابکسر،یه آبشار بلند و باحال داشت.خواستم ازش عکس بذارم،بلد نبودم خودمو سانسور کنم:/
اصن طبیعت عاقل ترین آدما رو هم خرکیف میکنه،چه برسه به مهندسا:))))))))

متشکرم

واقعااااااااا

خودِ ایذه هم رفتین؟

خیر.اینجا تا ایذه ۳ ساعت فاصله داره

جوج؟ والله لا یحب التنهاخوران :|
:)))

منم بهشون میگم ولی کو گوش شنوا؟

چه دلفینِ قشنگی(((:

شیخ همیشه به کوه و دشت و آبشار(((:


:))))


یا شیخ، سوالی داشتم، مسالتن:| 
آیا شما همراه با جوج، نوشابه(!) هم زدید؟ :))))) 


خیر. ما با جوج دوغ محلی زدیم :دی ی ی ی

لااقل یه کم کوچیکتر میکشیدین اون دایره منحوس رو!! دلمون سیاه شد!! ینی سفید شد! :دی

:))))

دقتمون کمه:))

شما که لطف میکنی از مکان های جالب و زیبایی که رفتی عکس میگیری که بیای بذاری تو وبلاگ خب از همون اول یه دونه خالی از هرگونه انسانی هم بگیر برای وبلاگت دیگه چه کاریه الان :دی

خالی گرفتیم.زیادم گرفتیم.منتها تو دوربینه که دست من نیست.

خب دفعات بعدی که شیخ قصد سفر کردندی لطفا با دوربینی عکس های خالی بگیرندی که در دست خودشان باشندی. با تشکر.

چشم:دی

ضمن اینکه بگیم نوش جانتون و گوشت بشه به تنتون و اینا...
ولی مثل اینکه اون جوجه همچینم خالص نبوده ها... چی توش بود "شباهنگام جوجه ای بر بدن زدند و تا پاشی از شب" پاشی از شب :|

مرسی

:)))) تشویش افکار عمومی؟؟؟ نچ نچ نچ گوجه سبز و لواشک و تخمه و اینا هم بود

رسیدن به خیر ....طبیعت گردی عالیه :)
ابشار مارگون هم پیشنهاد میکنم  سمت یاسوجه 
سفرنامه بسی جالبناک بودندی :)

مارگونم رفتم.خیلی قشنگه:دی

چقد همه از حضورتون توی عکس ایراد گرفتن :)))
غلط نکنم میخاستن عکسو سیو کنن اما نمیتونستن :))
خوبه که خوش گذشته :)

له کردن نامردا:)))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">