ساحل افکار

از هر دری سخنی!

سه شنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۲۵ ب.ظ

از سر کار که اومدم دیدم دارم میمیرم از خواب، ویتا هم هی جیغ جیغ میکرد بیارمش از قفس بیرون، یه "ساکت" بهش گفتم و مثل جنازه افتادم تا خود 7 یه سره رفتم. خعلی چسبید :دی

بعدش یکم عزای نداشتن افطاری و سحری رو برگزار کردم، که رفتم از بیرون غذا واسه افطار خریدم.

حالا عذابم اینه هر روز بعد سحر باید بخوابم بعدشم بیدار شم برم سر کار. خوابش که خواب نیست زهر ماره!شکم پر. بدن آدم داغ میشه بدجور. دیشب بعد سحر خواب رییسمونو دیدم! امروز بهش گفتم دیشب بعد سحر کابوس دیدیم. خواب شما رو دیدم :)))))

باز خدا روشکر کولر گازیا هستن خنکمون میکنن وگرنه مستقیم اشهدو میگفتم! امروز ظهر 49 درجه بود! یادم میاد ارتحالیدی رفتم یه جا دمای هوا 22 درجه بود! دونقطه شت!خدا این چه وضعشه آخه!

نامبرده هم اکنون مشغول تهیه اولویه برای سحریه اونوقت شما ور دل مامان جونتون نشستین و افطاری و سحری میذاره جلوتون بعد هی نق هم میزنید

امروز 5 صفحه ترجمه فارسی قرآن خوندم.

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۱۸
مستر نیمــا
منم هم درد شمام و مامان جونم پیشم ننشسته و خودم مسوول تدارکات افطارو سحر خودمم!ازون گذشته مسوول تهیه شام و ناهار دو تا کافر تو خونمون ینی بابا و داداشمم هستم!!

خب اقلا سر کار نمیری:)))))


طاعاتت قبول باشه مهندس
من واسه سحرى میزاقاسمى درست کردم.همچینم ورِ دلِ مامانمون بیکار ننشستیم:(
منم یک جزء معنى خوندم:)

از شما هم قبول باشه

التماس دعا داریمااااا
اقلا افطار که داشتین

بابا ایول!
من که دیگه کلافه شدم از دست این محسن. اصلا اشپزی بلد نیست. قبلا ناهار رو تو اداره شون میخورد شام هم نمیخورد. الان یه کته و عدسی و گوشت چرخ کرده و بادمجون و اینا یاد گرفته همونا رو هم درست نمیکنه. زنگ زدم بهش الان میگه خسته شدم از بس ظرف شستم و عین کزت کار کردم!!!!!!!!!!!!!! :| :| :| کوفت میخورم سحری نمیخوام. پا میشم تخم مرغ درست میکنم! :|

انقد حرص خوردم از دستش خسته شدم دیگه! اصن به بهشت! والا!

مردا زن میگیرن کم حوصله میشن خب. (خدا میدونه چیکارشون میکنید اینجوری میشن :))))


چقدر من باهاش هم دردم :))

اولویه واسه سحر|:
تشنت میشه ها /:

مجبورم میفهمی.مجبورم:))))

طاعات قبول باشه ...
درکتون میکنم اون سحری درست کردن تون همراه با کارتون ...
+
این روزا منم همینجوریم البته امروز رو صبح نرفتم سر کار بجاش عصر رفتم الانم بی اشتهام :(
نه حوصله سحر خوردن دارم نه شام :(((
خسته و کوفته افتادم خیلی هم دوست داشتم حداقل سحری های امسالم همراه با خانواده ام باشه که هر سال 
خلوت این یک کم اشتها رو بیشتر کور میکند :(
++
در کل التماس دعا ...

من اشتهای افطاری دارم ولی سحری نه!!

من که تنهای تنهای سحر میخورم :(
همچنین

آقاگل ‌‌‌‌ ۱۸ خرداد ۹۵ , ۲۳:۴۳
عجیب در مورد گرما میفهمم چی میگی.
امان از گرمای جنوب.
:)
امان از مجردی هم ایضا:دی

ای امان و ای امان و ای امان

گمـــــــشده :) ۱۸ خرداد ۹۵ , ۲۳:۴۷
آخ سحری خوردن عذابه واقعا. من اگه پدرم بیدار نشه بیدار نمی شم. بعدش که از خواب هم بیدار می شی معده سنگینه. با وجودی که خیلی خیلی کم می خورم. اصلا وضع خوبی نیست
:|

عذابیه در نوع خودش!

یاد پارسال افتاد ((((:

قابلمه رو گذاشتی رو اجاق که کمی گرم بشه واسه سحر دود کله خونه رو گرفته بود

نکنی این دفعه دوباره (((((((=

آره یادمه. قابلمه اش سفید سفید نشد:)))))

ویتا حرف گوش کنه؟
عزاینداشتن چیست؟؟
ساعت چند میرید سرکار؟ اگه شبا بیدار میمونید رویه تون و عوض کنید و تا سحر بخوابید بعد از سحر بیدار بمونید
چه رئیس باجنبه ای دارید :))
عوضش شما مرد بارمیاین و ما بچه ننه :/

آره بعضی وقتها

عزای نداشتن
7
نه بابا منظم 12 میخوابم
آره:))))

غذا درست کردن اونم واسه ی یه نفر تنها خیلی سخته ... هر چند که هیچ تجربه ای ندارم جز همون املت هایی که میپزم دیی:
نامبرده ی محترم اولویه بتشنگی رو زیاد میکنه خییییلییییی ...


املت کجا غذا کجا

مجبورم.میفهمین؟مجبورم:))))

تنهای تنها سحر تنهای تنها افتخار وقتی تو شلوغی قبلنا آدم سحری بخوره بعد یهو بیافتد تو تنهایی اونوقت سخته تحملش :((
من افطاری رو در حد یه لیوان آبجوش و یک لقمه نون و پنیری یا خرمایی میخورم فقط همین ...:)
اصلا اشتهام کوره :|:)


+
لابد شما شام میخورین که اشتهای سحر ندارین ؟

خب ما هم قبلن شلوغ بودیم.الان تنهام


من اقطار و شامم یکیه
سیر میخورم افطاریو

فرزانه شین ۱۹ خرداد ۹۵ , ۰۰:۰۷
طاعاتتون قبول باشه...
منم خیلی برام سخته سحر بیدار شدن،البته بعدش راحت میخوابم...کلا من در هررررر شرایطی راحت میخوابم!(:
ولی اون ساعت اصصصلا اشتها ندارم،به خاطر همین یا تا اذان صبح بیدار میمونم یا تا حدود 2 که حداقل یه چیزی از گلوم بره پایین!D:
راستی ببخشید تو اون پست آهنگ دیگه هر کاری کردم نشد آپلود کنم آهنگه رو!طلسم شده بود انگار!

ممنون .همچنین

من بیدار مشیم ولی سخت!
موردی نداره:)

من امروز به حد اعلا شکنجه شدم!ینى ثوابى که من بردم،تا آخره ماه رمضونم نمیبرى:))))
امروز تو حیاط خونه ى بابابزرگم با هیزم آتیش درست کردم و انقد با خاک انداز بادش زدم تا ذغال شد.(تو اون گرماى ظهر)بعدشم جوجه و گوشت و گوجه رو سرى به سرى سیخ زدم و کبابشون کردم و کشیدم تو قابلمه اى که تهش یخورده برنج بود،واسه کارگرا.
حالا چرا من؟!!!!
چون همه معتقدن من ماه رمضونم با روزاى عادى فرقى نداره و با یه وعده غذا در طول شبانه روز سیرم!

خب به چای خاک انداز با یه تیکه کارتن باد میزدین افیشنسیش خیلی بیشتره!


آخه ماه رمضون خوب نیست آدم کباب کنه کلا. حتی واسه کارگر
برنج و خورشی چیزی درست میکردین که بهتر بود

من اینجا با دمای زیر بیست درجه تا آخر ماه رمضون جز برای کارهای ضروری از خونه بیرون نمیرم!! تازه وقتی افطار میشه با جنازه هم برابری می کنم :دی

واقعا خدا بهتون صبر بده تو اون هوا :))

شما تو قطبین ؟:)))))

کجا زندگی میکنید زیر 20 درجه است؟!!!
خوش بحالتون

قبول باشه:)
التماس دعا
الویه واسه اسید معده خیلی بده
اصلن نخور مخصوصن سحری که بعدش میخوابی.
حالا ایندفعه رو نوش جانت:))

والا ما که خوردیم طوریم نشد :دی

زهرا یگانه ۱۹ خرداد ۹۵ , ۰۰:۴۵
الویه :((
حاضرم یه ذره از پلو میگو و کشمش ِ سحری م رو با الویه تون عوض کنم. سالاد هم داره. :D

* توضیح نوشت: چون از سس مایونز بدم میاد سمت ِ الویه درست کردن نمی رم! اما خوردنی میخورم :D

ای نامردددددددد. تنها تنهایی؟؟ من میگو خعلی دوست دارم

سحری الویه خوردن چیزی جز تشنگی نداره هااا مهندس!!
خدایی من به دمای 37 درجه غر میزنم.. الان که وضعیت شمارو فهمیدم خدارو هم شکر کردم :|
تازه قدر مامانمم بیشتر دونستم :))
یه همچین پست آموزنده ای بود خلاصه پستتون :)))))

والا ما که خوردیم طوریم نشد :دی

خدارو شکر

قبول باشه..

ما هنوز ب 49نرسیدیم حتی 50 ب بالا هم میشه ولی خب  خداروشکر هنوز نشده در کل هوا امسال ی کم بهتره..

امیدوارم الویه میخورین تشنتون نشه..ی کم برای سحر خاکشیر بخورین..

ما رسیدیم متاسفانه

والا ما که خوردیم طوریم نشد :دی

با محاسباتی که انجام دادم از سر جلسه اولین امتحان تا آخرین امتحان 9.5 روز طول می‌کشه
ینی کمتر از 10 روز و با تحقیقات و مکاشفاتی که در کتب آیات عظام انجام دادم، وقتی میرم تهران، بنابر احتیاط واجب و مستحب، روزه بی روزه! (تحصیل علم شغل محسوب نمیشه :دی)
حالا اگه موقع امتحانا و ماه رمضونی خوابگاه بودم یا هم‌اتاقی داشتم برام سخت نبود، ولی فکر نکنم هیچ مسافرخونه‌ای/هتلی/یا حالا هر جایی سحری و افطاری هم ارائه بده به مسافر.

چون محل تحصیلته باید بگیری حتی اگه کمتر از 10 روز باشه

من شرمندتم ولی همینه که هست:))

اوووووو خدایش غذا درست کردن اینا که کار نداره تازه من هم دارم امتحان می دهم هم می روم سر کار تو خونه امونم فعلا هیچ وسیله خنک کننده ای نداریم 
اما خب با قسمت تنهاییش مشکل دارم 
من کلا بدم می اید تنهایی غذا بخورم به ویژه افطار و سحری که هیچی از گلوم پایین نمی رود اگه بقیه نباشن

میدونم کاری نداره ولی بعد کار درستم میکنید؟؟

محمدرضا ...... ۱۹ خرداد ۹۵ , ۰۸:۴۸
مستر بیا این یه ماه رو بمون شهر ما تازه دیگه شبا بخاری روشن نمی کنیم
اگه تحمل داشته باشی و یخ نزنی گاهی اوقات  میتونی پنجره ها رو باز کنی
کوهاموووونم پررررر برفه

شهر شما کجاس اونوقت؟

بهار پاتریکیان D: ۱۹ خرداد ۹۵ , ۱۰:۵۸
خدا صبر بده تو اون دما :))) قبول باشه :)))

البته همش ریز کولریم:))

رابطه تون با غذای فریز شده چطوره؟ 

خعلی خوب نیست

یاد سحریایی که توی خوابگاه درست میکردیم افتادم
یبار یکی از بچه ها گفت تو دست نزن بذار من میخوام خورشت سبزی درست کنم
گفتیم باشه!
یه بسته سبزیو از سر شب گذاشت تو قابلمه رفت اومد یهو ساعت دوازده اومده منو صدا کرده که بیا تو قبلمه رو بو کن ببین بو سبزی خورشی میاد؟؟
رفتم میبینم اسفناجن!!!
یعنی تا خود فردا شبم صبر میکردیم آب این خورش تموم نمیشد!
آلوئم نداشتیم آلو اسفناجش کنیم!!
یعنی سحر خورشو میریختیم رو برنج، اسفناجا میموند رو بعد کف ظرف پر اب میشد!
...
خلاصه که ب نظر من یه دوره زندگی دور از خانواده بر هر پسر و دختری واجب کفاییه!!
...
شمام که میخوای سالاد اولویه بخوری خب اینقد شکنجه نده خودتو! ساندویچ سیب زمینی تخم مرغ بخور
سیب زمینی آب پز
تخم مرغم ایضا
بعدم میبری تیکه تیکه میذاری روی نون باگت یا سنگک!!:/
با سس فرانسوی میل میکنی

به به

بهههه بهههه. بیچاره شوهراتون:))))))))))))

ما خودمون ته این مختصر کردناییم ولی اونجوریشو تست کردیم قبلا.حال نمیده :دی

من چیکارش کردم؟

الان هروقت زنگ میزنه میگه جای تو واقعا خالیه تو خونه! (البته برا غذا درست کردن میگه ها! قبل ماه رمضون نمیگف! :))) )

فقط خدا میدونه:))))


مهم اینه که گفته.خیلی به نیت عمل فکر نکنید:)))))))

محمدرضا ...... ۱۹ خرداد ۹۵ , ۲۲:۲۴
شهر ما ازنااااا

ازنا اومدم. گهرم رفتم:دی 

شهر سبزیه

محمدرضا ...... ۲۰ خرداد ۹۵ , ۰۳:۴۸
بازم بیا قدمت رو چشم ما...

دمت گرم

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">