ساحل افکار

میخوابید آلارم بزارید اقلا

دوشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۵، ۰۸:۲۱ ب.ظ

وسط صبح به سرم زد امروز برم خونه و فردا رو مرخصی بگیرم. از شانس هم اینقدرررررررررر کار داشتم تا لحظه آخر داشتم کار میکردم و دقیقه 90 گفتم فردا نمیام.دیدم با زبون روزه هم نمیشه چند ساعت پشت فرمون نشست و هیچی نخورد و خستگیش زیاده

خلاصه اومدم خونه همینجوری که از خستگی دراز کشیدم تو گوشی چک کردم دیدم بلیط هست واسه امشب .تو خواب و بیداری گفتم یه نیم ساعت میخوابم بعد پا میشم بلیط میگیرم میرم. خوابیدن همان بیدار شدن ساعت 7:30 همان:(

خلاصه نه بلیطی مونده نه اتوبوسی و عملا مجبور شدم فردا برم جای امروز :(

تازه فردا هم ته ته اتوبوس جا گیرم اومده



حالا که عربستان 4 شنبه عیده و ایران نیز هم! شب قدر ما درست بود یا مال عربستان؟ :دی

یکی که ول کن قضیه نیست:))))

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۱۴
مستر نیمــا
مداد رنگی ۱۴ تیر ۹۵ , ۲۰:۵۱
همینکه جا گیرت اومده خدا رو شکر کن
سفر به سلامت

ممنونم

. زیزیگلو ۱۴ تیر ۹۵ , ۲۱:۱۴
من بعضی وقتا از خستگی...از دبیرستان که میومدم با همون فرم مدرسه به انضمام جوراب و حتی چادر که حتی کشش رو هم از سرم در نمیاوردم رو تخت درااز به دراز خوابم میبرد
یعنی میخواستم همدردی کنم و بگم عب نداره حالا :/

ضد حال خوردم بدجور

ترمینال سه راه باهنرم یه چک کنید یادمه قبلا برای صبحم بلیط داشت ولی یادم نیست کدوم تعاونی بود.

صبح نمیتونم برم.روزم باطل میشه

بیست و دو ۱۴ تیر ۹۵ , ۲۱:۴۲
ته اتوبوس که به مسلخ رفتنه!
یه تجربه افتضاح دارم اونم تجربه مسیر۱۶ ساعته که افتادم ته اتوبوس بعدصندلی جلوییمم در رفت یعنی عملا هیچ جای پایی و نفس کشیدنی نداشتم و واقعا احساس نفس تنگی بهم دست داده بود و الانم که فکرشو میکنم واقعا اون حس بد نفس تنگی و خفگی باز میاد سراغم،فقط شانس آوردم خورد به شب و خوابم برد نصفشو اما اونم نصف شب هزار بار با بوی سیگار راننده اتوبوس بیدار شدم، 
کلا اتوبوس ستم ه!

آره. ولی خب 10-11 ساعت رانندگی  کردنم سخته!

ای بابا
از بدیهای تنها بودنه...

بله

غررررغرررر
به این فکر کن فردا خونه ای
حالا ته اتوبوس
سر اتوبوس
مائم به این فکر میکنیم تو چند روز نیستی غر بزنی:دی

دلتون واسه غرغرام تنگ میشه؟ میدونم:))

بانوی عاشق ۱۴ تیر ۹۵ , ۲۲:۲۰
ی ترم ک نمیدونم ترم چندم بودم
بعد از تعطیل شدن خوابگاه و اومدن ب ترمینال با ی قیمت گزاف بلیط گرفتیم برای مشهد
کم کم زمزمه ها پیچید ک جاده زاهدان مشهد اوضاش خرابه و  اتوبوسا تو راه خاموش کردن
ینی اتوبوس بی اتوبوس
شب تا دیروقت موندیم ترمینال،بعذم رفتیم نمازخونه
ساعت ده برادران نیروی انتظامیمارو بیرون کردن
تحت این عنوان ک خطرناکه ما نمیتونیم مواظب شماباشیم
خب برادر من بیرون ک خطرناک تره لامذهب
دیگه با چنتا از بچه های دانشگاه ادبیات دانشگاه سیستان رفتیم خوابگاهشون
تو اون هوای سرد تو نمازخونه زیر چنتا پتو خوابیدیم
صب ساعت هشت اومدیم بریم ترمینال ک دیدیم اساد فیزیکمون جلو دره
طفلی تا ترمینال مارو برد و کلی از تعطیل شدن خوابگاه ناراحت شد
و ما ساعت یک ظهر درحالی ب مشهد اومدیم ک قیمت بلیط یک سوم شده بود و کسی ب ما پولی برنگردوند
هعی
ببین با سه خط خاطره منو یاد چ خاطره ی تلخی انداختین
از بد تر اینکه چون زود راه افتادین ساعت سه ی نصف شب رسیدیم ترمینال مشهد:-(
برم یکم ب حال خودمون گریه کنم

آخییییی. آره منم خاطره اینجوری دارم زمان دانشجویی :(

من که حتتتتتما دلم تنگ میشه!!!!!:دی
مخصوصا که عینکم تا همین دیروز گم بود!
تازه احتمالا باید بیام خبر بدم باز و اینا:دی

:)))

امنیتت گم شده پس:دی

میدونستید تعطیلات ِ عید توی ایران از همه جا کمتره ؟ از 12 روز هست تا دوروز ِ ایران !:))))

خب اونا عید نوروز و ارتحالیدی ندارن

بــانــو ۱۵ تیر ۹۵ , ۰۱:۵۴
از اتوبوس متنفرم :|

می تو

سفر بی خطر(:

عربستان درسته /:
الان بگو ما جزء 30رو کی بخونیم بهتره!!!?  |:
عربستان 30روز تمام 
ما 29روز 


:دی

امروز

♫ شباهنگ ۱۵ تیر ۹۵ , ۰۶:۰۲
ول کن قضیه نیستیاااااااااا

سفر به خیر مهندس.

مرسی

سالین سهیل ۱۵ تیر ۹۵ , ۱۴:۴۵
ماله عربستان :دی 
ولی امروز عیده :)) عیدتون مبارک :))

:))))

همچنین

نفس نقره ای ۱۵ تیر ۹۵ , ۱۶:۱۷
الان رفتی دیگه حتما واسه همین من نمیام همدردی کنم :)))

خیر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">